پندارجونپندارجون، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

پندارعسلی و مامان و باباش

من و مامانم

سلام  خوبین؟ اومدم از کارهای جالبم براتون بگم. خونه مامانی(تهران)که بودم مامانی دور تا دور خونه رو برام پشتی گذاشته بود به دو دلیل: 1 راحت بایستم و با کمک پشتی ها راه برم. 2 ورودی های خطرناک مسدود بشن (مثل آشپزخونه میز تلویزیون ورودی به راهرو و...) منم یاد گرفته بودم که میشه وسایل رو به اون طرف پشتی پرت کرد(وای چه کار بدی!!!) حالا که برگشتم خونه پشتی های کنار دیوار رو میگیرم و می ایستم و دائم تلاش میکنم اسباب بازی و کنترل تلویزیون رو بندازم اون طرف پشتی.مامان مدام به من میگه مامانی دیوار چیزی ازش رد نمیشه اما من هر چی فکر میکنم منظور مامان رو نمی گیرم و باز کارم رو ادامه میدم . بابا صبح برای رفتن به دفتر مکافات داره میدو...
28 تير 1391

ده ماهگی پندار

سلام  الهی مامان فدای اون چشمای نازت بشم. باورم نمیشه روز به روز جلوی چشمم قد میکشی و بزرگ میشی .دوماه دیگه تولدته فدات بشم من. تو پستای قبلی گفتم که دوماه بود روی 10 کیلو مونده بودی و اضافه نکرده بودی. برای 10 ماهگیت شنبه گذشته رفتیم مرکز بهداشت. و خوشبختانه 700گرم وزن گرفته بودی. مسئول مرکز گفتند تا یکسالگی نیاز به مراجعه مجدد نداری. دور سر و قدتت رو هم گفتند لازم نیست چک کنیم همه چی اش خوبه. اینم عکس 10 ماهگی قند عسل: ...
20 تير 1391

سفر پندار

سلام عزیزان پندار با یه کوله بار خاطره خوب از تهران برگشت. وقتی رسیدیم تهران برای شرکت در مراسم چهلم خاله بابا رضا،به وزوان رفتیم. خدا خدا میکردم که هنوز گلهای محمدی فصلشون تمام نشده باشه تا پسرم اونها رو ببینه (وزوان گل های محمدی معروفی داره حتی گلابش از گلاب کاشان بهتره ولی چون خیلی کمه کسی نمیدونه). خدا رو شکر گل ها هنوز بودند و پندار تو کوچه باغهای وزوان عطرشون رو استشمام کرد. پندار در پارک لاله وزوان: بقیه عکس ها در ادامه مطلب:   پندار در کوچه باغهای گل محمدی وزوان:   بعد از سمت جاده کاشان به تهران برگشتیم تا در مراسم گلابگیری شرکت کنیم. پندار در مراسم گلابگیری قمصر کاشان:   بعد به باغ ف...
16 تير 1391

9ماهگی پندار در تهران

سلام دوستان همیشه همراه ممنون که در نبود ما هم به وبلاگ پندار عسلی سر زدین  ما دیروز 5شنبه روز نیمه شعبان رسیدیم خرمشهر خیلی خوش گذشت. پندار در حالی 9ماهه شد که وقتی به مرکز بهداشت مراجعه کردیم نسبت به ماه 7 وزنش تکون نخورده بود و همون 10 کیلو مونده بود. وقتی شرح حال ماه گذشته اش را گفتم خانوم دکتر گفتند به علت تب سه روزه اش وزن نگرفته از طرفی چهار دست و پا رفتن خیلی انرژی از نی نی ها میگیره و باعث میشه حتی وزن کم کنند. الیته قد و دور سرش نسبت به ماه گذشته رشد داشت الحمدالله  همین که سالم باشه برام کافیه زیاد اصراری رو تپل شدنش ندارم. پندار در 9ماهگی: وزن : 10 کیلو گرم  قد : 74 سانتی متر دور سر : 47سانتی...
16 تير 1391

مخصوص خاله صفورا و خاله نهیر که عکس خواسته بودند

سلام خاله های پندار خیلی بهش لطف دارند و مرتب بهش سر میزنند و ابراز محبت میکنند.خاله نهیر و خاله صفورا گفته بودند چرا عکس نمیزاری؟ منم به دیده منت قبول کردم و براشون عکس میزارم.دوستتون دارم خاله ها. فقط بی زحمت برید به ادامه مطلب: وای این فرشته رو زمین چه میکنه؟ پندار و لباس جدیدش: طاووس پندار: پل زدن پندار: ...
5 خرداد 1391

و باز هم مهارت

سلام آلاسکای مامان امروز ٤خرداد ماه هزار و سیصد و نود ویک در ساعت ١٦:١٠ دقیقه از حالت چهار دست و پا به حالت نشسته در اومدی (دیروز برعکسش رو انجام دادی ).ماشالله راستی تاریخ سفرمون از یکشنبه به پنجشنبه همون هفته تغییر کرد. ...
4 خرداد 1391

مهارت جدید

سلام عزیز دل مادر روز به روز پیش چشمم رشد میکنی و من هزاران بار شکر گزار خدای مهربونم هستم.ذره ذره بزرگ شدنت رو به چشم میبینم حتی رشد موهات! خبر خبر; دیروز بابایی وقتی از دفتر اومد گفت عمو علی نمیره مسافرت و بابایی به ایشون گفته حالا که شما نمیری من میرم. بعد از نهار بلیط قطار رو چک کرد و برای یکشنبه ٧خرداد بلیط رزرو کرد.(خدا کنه مثل دو دفعه قبل نشه که ریل ها خراب شده بودند و مسافرت با تاخیر چند روزه انجام شد.) دیروز صبح لباسات رو آماده کرده بودم که ببرم حمامت بدم.اما هوا طوفانی شده بود, هر بار آبگرمکن رو روشن میکردم باد شمعک رو خاموش میکرد.منم دیدم آب سرده و ممکنه خدای نکرده سرما بخوری,صبر کردم تا امروز صبح که بیدار ...
3 خرداد 1391

پسرم تب داره

سلام اصلا حال و روز خوبی ندارم.بعد از هشت تا دندون که بی هیچ مشکلی الحمدلله در اومدند این دندونای نیش خیلی پسرکم رو اذیت میکنند.از دیشب تب پندارم بالا رفته و مرتب پاشویه اش میکنم و دستمال نمدار رو پیشونی اش میزارم  یه کم خنک میشه ولی دوباره تب میکنه. پسرم اصلا بد اخلاق نیست و در عین مریضی هم ماشالله بزنم به تخته برام میخنده اما چه خنده ای آدم دلش کباب میشه برا اینکه در کمال مظلومیت و تب خنده رو لبشه و فقط یه کوچولو بد قلقی میکنه بخدا هر بچه دیگه ای بود خونه رو روی سر می گذاشت.آخه بدبختی اینه که چهار تا دندون نیش باهم لثه رو متورم کردند و می ترسم باهم در بیان و طفل معصومم خیلی اذیت بشه.به قول بابا ابراهیم آخه بچه دندون برا چیته...
25 ارديبهشت 1391

اولین روز مادر من

سلام آلبالو کوچولو دیروز روز ولادت حضرت زهرا (س) بود.اولین سالی بود که این روز برای من فقط روز زن نبود و افتخار مادر شدن رو هم در کنارش داشتم. مثل خیلی از خانم ها منم به هدیه گرفتن و طلا خریدن و ...علاقه وافری دارم اما امسال یک حس خیلی قوی در درون من ایجاد شده بود و توجه منو فقط به خنده های تو ،گل باغ زندگیم و شادی کردن و جست و خیزت جلب کرده بود. این یعنی یک تحول،این یعنی همون حس قوی مادر بودن. امیدوارم که لیاقت این اسم رو داشته باشم و بتونم همه خواسته های تو رو به اجرا در بیارم. بابایی زحمت کشید و از طرف شما و خودش برا مامان شال خرید.دستش درد نکنه، واقعا زیبا و به جا انتخاب کرده بود. امیدوارم همسری خوب برا بابایی و ...
24 ارديبهشت 1391