پندارجونپندارجون، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

پندارعسلی و مامان و باباش

اولین عکس از مرواریدهای تربچه

میوه دلم سلام از وقتی این دوتا مروارید کوچولو رو لثه هات خودنمایی کردند،نتونستم ازشون عکس بگیرم . تا میخواستم عکس بگیرم یا زبونت رو در می آوردی، یا لباتو سفت به هم میچسبوندی. اما بالاخره یه فکری به ذهنم رسید دوربین رو برداشتم و ازت دور شدم و کلی زووم کردم تا متوجه نشی دارم ازت عکس میگیرم و  این عکس رو از شما گرفتم : ...
13 بهمن 1390

اولین کلمه مفهوم

سلام تربچه خوبی؟ امروز سه شنبه یازدهم بهمن ماه هزارو سیصد و نود ساعت 2:30 دقیقه ،  ما داشتیم  نهار میخوردیم و شما با دقت به ما نگاه میکردی.من یه خورده باهات حرف زدم و طبق عادت همیشه کلمه مامان رو با تاخیر و آروم برات گفتم به این شکل ما.....م ما. یه ذره نگاه کردی و خندیدی و حواست رفت جای دیگه. اما... بعد از چند لحظه دوباره نگات کردم و شما گفتی اوووووممممممممم ماااااااام . وای قند تو دلم آب شد عزیزم فکر کنم شیرین ترین لحظه عمرم بود. ...
11 بهمن 1390

پندار رسما غذا خور شد هورااااااااااااااااااااااا

سلام  تربچه(اسم جدیدت): خوبی عزیزم ؟ شما نزدیک یکماهه که لعاب برنج و حریره و آب بادوم میخوری،اما خیلی کم و رقیق،به اندازه ای که توی قطره چکون بهت میدادم تا بخوری. اما امروزدوشنبه 10 بهمن ماه 1390  ،مثل آدم بزرگا نشون دادی که گرسنه ای.همش زبونتو در میاوردی و لبهاتو باهاش تر میکردی... روایت امروز از زبان پندار(تربچه): بابا یکی به داد من برسه،گرسنمههههههههههههه: مامان زود رفت توی آشپزخونه و یه چیزی درست کرد.   این چیه دیگه مامان خانوم؟؟:  خوردنی بود انگار، بازم بده بخورم :آها فهمیدم چیه فرنی بود، به به بازم میخوام اون که به جایی نرسید: (و دوباره مامان رفت آشپزخونه) دههههههههههههه ت...
10 بهمن 1390

خواب پندار

سلام قناری مامان    روز به روز بیشتر بهت وابسته میشم.طاقت یک لحظه دور شدن از تو رو ندارم و وقتی خوابی به صورت ماهت نگاه میکنم . اومدم از خواب شما بگم. پسر نازم فقط ده روز اول تولدش کنار مامان روی تخت میخوابید.از اون به بعد همش روی تخت یا کریرش به خواب میرفت و اصلا از اینکه تنها میخوابه اظهار ناراحتی نکرد. ممنون پسر نازم این گلها تقدیم به تو قشنگ روزگارم: الان یک ماهه که با یکی از لالایی هایی که عروسک چرا اجراش کرده میخوابه. لا ،لالایی گل لالا مهتاب اومده بالا موقع خوابه حالا لا ،لالایی گل نینی خوابای خوب ببینی روی ابرا بشینی لای لالیلای لای لالیلای لای لالیلای لای مامان خوبت پیشت میمونه قصه میخونه دونه...
9 بهمن 1390

روزگار کودکی برنگردد دریغا...

سلام عزیزم اومدم که برات عکس زمان کودکی خودم و بابا ابراهیم رو بذارم تا یادگاری داشته بشی. راستی از دیروز(25 دی ماه) شروع  به خوردن لعاب برنج کردی.نوش جونت گلم. وقتی با قاشق میزارم دهنت اینقدر قشنگ میخوری که اشتهای آدم باز میشه. اینم از عکس ها : وقتی بابا کوچک بود: مامان کوچولو: ...
26 دی 1390

دومین دندون جیگر طلای مامان

سلام عشقم خوبی آبنبات چوبی مامان؟ اومدم مژده بدم که دندون دومی شما هم روز چهارشنبه ٢١ دی ماه ،در ٤ماه و ٤روزگیت، لثه کوچولوت رو شکافته و بیرون اومده. حالا خنده های شیرینت صدها برابر زیبا شده ،چون وقتی لبهای کوچولوت از هم باز میشه دندون موش موشی ها جلوه نمایی میکنن. قربون پسر عزیزم برم مامان از این به بعد باید حواسم به بهداشت دندونات باشه .بعد از شیر خوردن باید با گاز مرطوب دندونهاتو پاک کنم یا یک کوچولو آب بدم بخوری تا دندونات تمیز بشن.   ...
23 دی 1390

واکسن 4ماهگی پندار جون

سلام گفتم که روز دو شنبه رفتیم مرکز بهداشت آّبادان تا پسرم واکسن ٤ماهگی اش رو تزریق کنه،اما واکسن سه گانه نداشتند و گفتند هفته دیگه بیایین شاید برامون بیاد! اما من که نمیخواستم واکسن پسرم خیلی دیر بشه،امروز صبح همراه بابا ابراهیم بردیمش یه مرکز بهداشت توی خرمشهر. واکسن سه گانه رو به پای چپت تزریق کردند و قطره فلج طفالت رو هم خوردی (قبلش بهت استامینوفن داده بودم تا کمتر درد بکشی). نتایج قد و وزن نازنینت هم به این شرحه: قد:64سانتی متر وزن:8کیلو و 200 گرم (بگو ماشالله) دور سر:43سانتی متر الان  که برات این پست رو نوشتم حالت از صبح خیلی بهتر شده درد پات کم شده ولی باید شب مراقبت باشم تا دمای بدنت بالا نره. نهال زندگی م...
20 دی 1390

ماجرای دندون

بازم سلام وقتی که تهران بودیم ،روز جمعه نهم دی ماه، من متوجه سفیدی کوچولویی زیر لثه خوشگلت شدم. به مامان گفتم مامان پندار داره دندون در میاره.با اینکه خود من 4ماهگی دندون داشتم ،مامان گفت نه بابا به این راحتی و زودی دندون در نمیاد که، کلی ورم میکنه لثه اش کلی بیقراری میکنه تا در بیاد. خلاصه من دیگه چیزی نگفتم تا شنبه که خونه مامانبزرگ گل افروز بودیم زندایی محبوبه هم وقتی لثه شما  رو دید گفت مریم راست میگه،دندون پندار داره در میاد. روز یکشنبه اول ژانویه 2012 مامان برای شما دندونی درست کرد. گذشت تا اینکه ما برگشتیم خرمشهر.دیشب (شب دوشنبه 19 دی)رفتیم آبادان تا فردا صبحش بریم مرکز بهداشت برای تزریق واکسن 4ماهگیت.وقتی داشتی شی...
19 دی 1390