پندارجونپندارجون، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

پندارعسلی و مامان و باباش

16 ماهگی با تاخیر...

سلام عزیز دلم،قربون اون شیرین زبونیهات برم من. 16ماهه شدن تو مصادف بود با تولد 31سالگی بابایی،مبارک باشه عزیزم. متاسفانه اینترنت نداشتیم تا برات سر موقع پست بذارم،معذرت میخوام عزیزم.   تو این یک ماه که بزرگتر شدی،دایره لغاتت وسیع تر شده و تو دویدن ماهرتر شدی،اما کماکان من از مشکل کم مویی و نازک بودن موهات حرص میخورم. رفتارهات شبیه بابایی شده: ته دیگ خور حرفه ای،فلفل خور حرفه ای و علاقمند شدید به جای مخصوص بابایی تو خونه مامان جون. توی میوه ها هم انار رو خیلی دوست داری البته این علاقه ات به انار هم به بابایی رفته. دونه دونه انار ها رو برمیداری و کامل میجوی و لذت میبری. قطره و شربت تقویتی رو هم یاعلاقه و اشتها میخوری ...
21 دی 1391

عکسهای سفر پندار به مشهد و بندرعباس

سلام با عرض پوزش به علت اینکه اینقدر دیر وبلاگت آپ شد. از مشهد که برگشتیم خواستم عکسهای مشهد رو بذارم اما سیستم عمو اسماعیل ویروس داشت،بعد هم که رفتیم بندر و دیروز برگشتیم. الان همه عکسها رو باهم میزارم. مجدد شرمنده ام که دیر شد...   عکسهای بندر عباس هم در ادامه مطلب... امیدوارم خوشتون اومده باشه پسر گلم امیدوارم همیشه به گردش و تفریح باشی ...
11 دی 1391

15ماهگی عسلی

سلام و صد سلام به عزیز دلم دیروز 15 ماهه شدی و امروز قدم به 16 ماهگی گذاشتی مبارک باشه عزیز دلم توی این چند روز به حرم رفتیم و به دیدار خاله جون سحر و ارشاک عزیز هم رفتیم. بسیار به ما خوش گذشت؛البته اینکه تو سفر چه اتفاقاتی افتاد از حوصله این مطلب خارجه و مطلب بعدی سفرنامه شماست که توی اون مطلب همه رو توضیح میدم . فقط اومدم بگم یاد همه دوستان و نی نی هاشون بودم. الهی هر کی دوست داره که به زیارت مشرف بشه به زودی قشمتش بشه. اینم یدونه عکس از روز 15ماهه شدنت: ...
18 آذر 1391

اولین سفر پندار به مشهد مقدس

سلام عزیزم دلم الهی بمیرم که سرما خوردی و سرفه میکنی،الهی زود زود خوب بشی گلم وقتی یه ذره حال نداری غم عالم تو دلم میشینه اومدم بگم که مامانجون رحیمه و دوتا از خواهراش(خاله نسیمه و خاله فاطی)و پسر خاله نسیمه،تصمیم گرفتند به مشهد سفر کنند.بخاطر راحتی شون گفتند کوپه6نفره رو دربست میگیرند.منم دیدم که مامانجون اینا 4نفر هستند و دونفر جا خالی دارند ازش پرسیدم اگر ما (من و پندار) هم بخواهیم بیام ایرادی نداره؟گفتند نه،تازه خوشحال هم شدند. البته قبلش از بابایی اجازه گرفتیم و بعد به مامانجون گفتیم. حرکتمون روز دوشنبه 13 آذر ماه ساعت 10 صبحه،مستقیم از اهواز با قطار. ما فردا -یکشنبه-به اهواز میریم.آخه مامانجون یه مقدار خرید داره. ...
11 آذر 1391

اولین اثاث کشی همراه با پندار

سلام گل سفیدم،بنفشه برگ بیدم الان 6روزه که از خونه قبلی نقل مکان کردیم و به خونه بابا جون اینا اومدیم. وسایل رو تو یک قسمت از پذیرایی شون جا دادیم و با یخچال و میز تلویزیون بزرگه باباجون اینا براش یه دیوار درست کردیم تا منظره زشت اثاث ها تو کارتن پیدا نباشه خودمون هم تو پذیرایی ساکن شدیم. مامانی عزیزم؛من و بابایی اول زندگی مون هم تو همین اتاق پذیرایی زندگی میکردیم و آدمهای کم توقع و ساده زیستی بودیم.الحمدلله از زندگی مون راضی هستیم.همین که بابایی مهربونه و خانواده دوست برای من یک دنیا ارزش داره. امیدوارم شما هم مثل بابایی باشی و اخلاق خوب بابایی رو داشته باشی. این شرایط برای شما از همه ایده آل تره چون کنار مامان جون و باباجونت ه...
3 آذر 1391

دایره لغات پندار

سلام شیرین زبون مامان خوبی گلم ؟ این روزها مشغول جمع کردن وسیله های خونه هستیم تا ظرف چند روز آینده خونه رو تحویل بدیم و بریم آبادان. مامان این روزها وقت نمیکنم باهات حرف بزنم و شعر بخونم.شرمنده ام بخدا قول میدم به محض اینکه از این وضع بیرون بیایم بشم همون مامانی قبلی که برات شعر میخوند.  حتما حتما باز برات وقت میزارم و یه عالمه بازی میکنیم خوبه؟ اینم سری اول کلمات که شما به زبون میاری ماشالله هزار ماشالله به پسر گلم:   تلفظ پندار کلمه مورد نظر آبه          آب نام نام،به به هر نوع خوراکی ایشی ...
25 آبان 1391

14 ماهه شدی عسل مامان

سلام و صد سلام به مرد کوچک خونه دیروز 14 ماهه شدی و من خدای بزرگ رو به خاطر وجود شیرینت تو زندگی شکر میکنم،نه یکبار بلکه هزاران بار. دیشب ساعت 4:30 دقیقه بیدار شدی و تا 6و نیم باهم بازی کردیم. یکم بهانه رفتن تو حیاط رو گرفتی،یکم اتل متل بازی کردی و بعد هم به من اشاره میکردی که بریم حمام !!! خلاصه با چه مکافاتی خوابیدی خدا میدونه دو سه روز بخاطر مریضی مامان شما هم تب کرده بودی و الحمدلله دیروز خوب خوب شدی. این ماه مراقبت بهداشتی نداشتی اما اگر بابا وقت کنه برا قد و وزن میبرمت درمانگاه عزیزم. مامان اقدس امروز بلیط داره تا بره تهران چون هنوز تکلیف اینکه تا کی تو این خونه بمونیم معلوم نشده. اینم عکس های پسرک 14 ماهه من ...
18 آبان 1391