پندارجونپندارجون، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

پندارعسلی و مامان و باباش

شش ماهگی (نیم سالگی)

سلام سلام سلام  خوبی عزیزم؟ فدای تو بشم که واکسن زدی و اینقدر صبورانه درد رو تحمل کردی و الکی داد و قال نکردی. وزن شما:9کیلو و300گرم  قد 67 سانتیمتر امروز شش ماه از روزی که خدا تو رو به دستان مامان هدیه کرده میگذره.لحظه لحظه این شش ماه برام شیرین بوده چون تو رو دارم. امروز وقتی خوابیده بودی فیلم روز تولدت رو نگاه کردم و کلی اشک ریختم.به صورت ماهت نگاه کردم و خدا رو برای هزارمین بار شکر کردم. مهارت های پسرم در این ماه: وقتی رو سینه میزارمش به جلو خیز برمیداره. کاملا مفهوم غریبه و آشنا رو درک میکنه. مشخص شده که راست دسته (هر چیزی میبینه دست راستشو میاره جلو تا بگیره). و کلمه جدیدی که یاد گرفته دده است (یعنی به م...
17 اسفند 1390

گفتگوی نی نی سایتی در روز تولد پندار

سلام تربچه  خوبی گلم؟ از وقتی باردار شدم عضو سایت محبوب نی نی سایت شدم.از اونجایی که کلوپ خودمون (مامانای مهر 90)خیلی خلوت بود اومدم تو کلوپ مامانای مهر و آبان و آذر 90.اونجا با همه این خاله های دوست داشتنی که به وبلاگ شما سر میزنند آشنا شدم. شما اولین نی نی کلوپ بودی که دنیا اومدی و برای همه چون تجربه اول مادر شدنشون بود خیلی مهم بودی(خاله سهیلا و خاله ماهی و خاله مینا تجربه دومشون بود) به شما میگن ارشد کلوپ و به من هم میگن مامان کلوپ . مامان با حوصله رفتم تو آرشیو مطالب کلوپمون و گفتگوی خاله ها رو از ساعات اولیه روز تولدت تا فزداش (جمعه) جمع آوری کردم . خیلی جالبه امیدوارم خوشت بیاد. یکمی طولانیه اما میدونم برای شما خاطره ان...
10 اسفند 1390

پندار فضولی کرده...

تربچه جونم سلام مامان به فدات   این روزا یکم خونه رو ریختم به هم و دارم خونه تکونی میکنم . کافیه سر بچرخونم و حواسم پرت بشه سریع با روروئک پا میزنی و خودت رو میرسونی تو آشپزخونه.  جغجغه هاتو میزارم جلوی روروئکت.اونا رو با یه حرکت دست پخش زمین میکنی.اوایل روی فرش و موکت پرتشون میکردی،ولی از وقتی که میتونی بری تو آشپزخونه، اونا رو روی فرش نمی اندازی .میری آشپزخونه اونا رو روی سرامیک آشپزخونه  پخش میکنی و از صداش خوشت میاد.اما فقط این نیست،کارای دیگه هم میکنی که الان به دوستات نشون میدم. اینم چند تا عکس از کارای جدید پندار: نه دیگه باید بری ادامه مطلب، اونجا عکسا رو ببینی: مامان من میرم لباسای رو بند رو جمع کنم: ...
6 اسفند 1390

ولنتاین مامان

سلام مهربونم خوبی؟ امروز روز ولنتاینه. روزی که عشاق به هم گل میدن و یکبار دیگه یادآوری میکنن که همدیگر رو دوست دارن. امسال من خوش بحالم شده چون دوتا عشق دارم. یکی بابایی یکی هم تو اولین ولنتاین زندگی ات مبارک هستی مامان. ...
25 بهمن 1390