پندارجونپندارجون، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

پندارعسلی و مامان و باباش

حس خوب

سلام خوبی جیگر گوشه؟ امیدوارم توی این یک ماه و هفت روز وظیفه مادری ام رو به خوبی انجام داده باشم.اگر یه موقع ها خسته شدم و یا نتونستم اونطور که باید بهت رسیدگی کنم ازت معذرت میخوام مامانی. این چند روز  همش روزها مجبور به تنها گذاشتنت شدم تا برای پیدا کردن خونه با بابا بریم بیرون. وقتی برمیگشتم اینقدر دلم برات تنگ شده بود که نمیتونم توصیف کنم. شما هم بهونه مامانو میگرفتی و تا میامدی بغلم آروم میشدی و با اون چشمای نازت مظلومانه نگام میکردی. یه جورایی خجالت میکشیدم نگات کنم چون خیلی عذاب وجدان داشتم. جالب اینجاست که بعد اینهمه رفتن و گشتن امروز صاحبخونه راضی شده همین جا بمونیم و اینهمه پرس و جو بیهوده بوده....
23 مهر 1390

یک ماه گذشت

سلام گل مادر زندگی مامان میبینی چقدر زود میگذره امروز شما یکماهه شدی. پنجشنبه شب شما به اولین عروسی زندگیت دعوت بودی و حسابی تو اون سر و صداهای وحشتناک خوابیدی!! بله خوابیدی و تکون هم نخوردی. بابایی پیشنهاد داد حالا که توی عروسی و صداهای بلند راحت میخوابی هرشب ارکستر دعوت کنیم خونه و برات جشن بگیریم تا شما راحت بخوابی! امروز صبح برای چکاب ماهانه رفتیم مرکز بهداشت. ٣٠ روزگی پندار (١٦/٧/١٣٩٠) دکتر شما رو معاینه کردند، شما رو وزن کردند،قد نازنینت و همینطور دور سرت رو اندازه گرفتند. نتیجه حاصله: وزن :4300گرم قد:55سانتی متر دور سر:58/5سانتی متر  وزنت ماشالله از بدو تولد 1400گرم اضافه شده،قدنازنینت 5سانتیمتر بلندتر...
16 مهر 1390

ژستهای بامزه

سلام جیگر طلا خوبی؟ چندتا از عکس های زیباتو برات انتخاب کردم تا اینجا بذارم: خواب فرشته: اوا خواهر!!!: هر کی شکلک در آره شکل عروسک در آره یک دو سه: دعوا داری؟بزار آستینامو بزنم بالا!!!: دور اتاق در هشتاد روز با مامانی اقدس: دور اتاق در هشتاد روز (2): کشف حجاب!!!:   ...
11 مهر 1390

یک مورد خیلی جالب

عزیزم سلام دیشب و پریشب اصلا درست نخوابیدی همش بیتابی میکردی. من اصلا ناراحت نیستم که خودم نمیخوابم،فقط ناراحتی ام از اینه که شما اذیت میشی و گریه میکنی. یک مورد خیلی جالب هست که اومدم اینجا برات بگم: مامانی در تاریخ ٦/٤/١٣٦١ شناسنامه ام توسط آقایی به نام پرویز آرین در شهر میمه اصفهان تنظیم شد و 29سال و 2ماه و 11روز بعد شما به دست خانوم دکتری به اسم پروین آرین در شهر خرمشهر بدنیا اومدی. این نکته به نظرم جالب بود برات نوشتم تا ثبت بشه. یادمه تو یکی از پستهای قبل از تولد شما این عکس رو گذاشته بودم و آرزو کردم زودی دنیا بیای تا این شکلی بشیم حالا به آرزوم رسیدم هوراااااااااااااااا:   ...
11 مهر 1390

کارهای جالب پندار

سلام جوجه گنجشک مامان اومدم تا از کارهایی که انجام میدی برات بنویسم:         جونم برات بگه اولین لبخند رو توی بیمارستان به مامان اقدس زدی . و در حال حاضر خیلی واضح لبخند میزنی. گریه هات هم خیلی باحاله زیاد به خودت فشار نمیاری ،چون میدونی من حی و حاضرم و سریع بلندت میکنم  آهنگ گریه هات اینطوریه : اهه اهه eheh eheh همین و نه بیشتر . یه موقع ها برا خودت صداهای مختلف در میاری .به اینصورت که زبونت رو میگذاری بین لبهات و صدای روشن کردن ماشین تولید میکنی. یه وقتها میبینم بی مقدمه جیغ میزنی، بعد که میام نگات میکنم میبینم چنگ زدی تو موهات و داری موهات رو میکشی. موقع شیر خوردن ح...
8 مهر 1390