بیبی مریضه
سلام
خوبی پسرکم 
دیگه دارم یه تولدت نزدیک میشیم.
این روزها یکم تو دلم غم دارم. بیبی (مادر بزرگ بابایی) حالش خوب نیست.
بنده خدا شب از جا بلند میشه و در حالی که داشته راه میرفته میخوره زمین و سرش و دستش زخم میشه،خیلی ضیعف شده.
وقتی شما دنیا اومدی به بیبی گفتیم اسم شما جواده(اسم مذهبی ات رو به ایشون گفتیم) چون ایشون براشون سخته تلفظ اسم پندار.
روز عید فطر با بابا و شما رفیتم اهواز و دیدیمش. بیبی خیلی من رو دوست دارند و شب که خوابیده بودند مرتب منو صدا میکردند. منم کاری از دستم بر نمی اومد و تو اتاق گریه میکردم.اومدم بگم براش دعا کن تا خوب بشه.
آخه میدونی من عاشق پدر بزرگ و مادربزرگها هستم اونا واقعا برکت خونه هستند.خدا هیچ خونه ای رو بی برکت نکنه.
اینم یه عکس از شما و بیبی که قبلا گذاشتم ولی باز میزارم اینجا:

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بیبی مریضه
