شیطنت های پندار مامان
سلام گل قشنگم
ساعت به ساعت به تولد پسرم نزدیک میشیم و من هنوز باورم نمیشه پسر کوچولوی مامان که وقتی دنیا اومد نمی تونست شیر بخوره،الان واسه خودش مردی شده ماشالله.
روزهای شیرین و خوشی برا مامان رقم میزنی.درسته که خسته میشم اما یه شیرینی خاصی تو این خستگی هست که با دنیا عوض نمی کنم .
یه وقتا که کم میارم میگم چرا این پسر یه گوشه نمیشینه یک دقیقه .اما بعد سریع پشیمون میشم و خدا رو شکر میکنم که سالمی و توان اینهمه شیطنت رو داری.
صبح ها تا بیدار میشی بدون هیچ درنگ و تاخیر بالای تخت رو میگیری و می ایستی و بعد با خنده خودت رو روی تشک میندازی و ما رو نگاه میکنی تا بخندیم.
اگر بیدار بشی و ما چشمامون بسته باشه انگشت میکنی تو چشم ما تا بازش کنیم. من مخصوصا چشمم رو میبندم تا انگشت کوچولوی تو چشمم رو باز کنه.
هیچ چیز از دست تو در امان نیست.کنترل تلویزیون،قفس قندیل،ظرفهای کابینت،زیر فرش و موکت،کشوهای دراور و....
اینم عکس هایی که گواه شیطنتهای پندار مامانی هستند:


اینم فیگور مخصوص پندار



شیطنت های پندار مامان
